یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 12:34
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي.فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت .
وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت
ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .

تو این شبای قشنگ ماه رمضان منو از دعا محروم نکنید.![]()

