خلاصه ای از سفر...
مدینه شهر پیغمبر سراسر نور و غوغا بود
به مسجد پا نهادن وای برایم مثل رویا بود
میان همهمه گریان به دنبال حرم گشتم
رسولم را صدا کردم دلم غرق تمنا بود
نگاهم بر بقیع افتاد خدایا این منم اینجا؟!!!
الهی قبر معصومین! به پیش فاطمه زهرا؟!!!
غریبانه دعا کردم خدایم را صدا کردم
چه احساس عجیبی بود ظریف و ساده و زیبا
خدایا من به درگاهت پناه آورده ام گریان
برایت ناله ها کردم به مثل قطره ی باران
دلم سرشار از غصه و روحم خسته از دنیا
خودم را جستجو کردم میان عمق نیزاران
صفا تا مروه را رفتم به مانند قیامت بود
طواف کعبه ات کردم خدایا این سعادت بود
میان حجر اسماعیل نمازم را صفا دادم
چه تصویر قشنگی بود قشنگی در نهایت بود
همیشه آرزویم بود کشم بر خانه ات دستی
خدایم یار و غمخوارم به قربانت همه هستی
به سویت آمدم مایوس وغمگین و سرافکنده
کنون آرامم و حیران دلم لبریز از مستی
"مولود"



"ماه رمضان نزدیکه منو از دعا محروم نکنید"
