چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 1:40
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی؟؟؟

سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 16:15
مرا مدیون مهرت کن...
خدایا روسیاهان را به درگاهت پذیرا باش
به درگاهت پذیرا باش خدایا یاور ما باش
خدایا از تو میخواهم به ایمانم بیفزایی
در این تاریکی مطلق برایم نور وماوا باش
همه عالم خبر دارند ز مهرت خالق یکتا
خدایا دوستت دارم نگاهی بر منم فرما
تو رحمانی رحیمی مهربانی ای خدای من
در این میدانگه عصیان پناهم باش یا مولا
خدایا روسیاهم من تو که بخشنده ای سرور
مرا مدیون مهرت کن بیا و از منم بگذر
درونم را خدایی کن برونم را نجابت ده
مرا شرمنده ی خود کن رهایی ده مرا از شر
"مولود"


