تبليغاتX
مولود

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 17:29

سلام.

ما یه اسمی واسه سرویسای دانشگامون گذاشتیم و اسم بهتری رو هم نیافتیم که

بذاریم...

و اونم عبارت است از مصیبت آخه مصیبت ها میکشیم تا یه جا بگیریم

میدونید اصلا جا گرفتن تو این سرویسا همیشه برام خاطرست.هر وقت که سرویس میاد دیگه کلاس و افه و

...تعطیله.چنان دویی میزنیم که خودمون رو برسونیم به سرویس و جا بگیریم که نگو و نپرس

آخه هر کی جا نگیره مجبوره یک ربع تمام ایستاده تشریف داشته باشه تا برسه به مقصد که

یعنی کشتار گاه(دانشگاه)

حالا  ماها یه اخلاق جالبی هم  که داریم هیچ وقت دلمون نمیاد تنهایی بشینیم و واسه همین وقتی میپریم

تو سرویس خودمون که میشینیم هیچی کیف و کتاب و..رو هم هر کدوم رو رو یه صندلی پرت میکنیم

تا واسه دوستای دیگمون هم جا بگیریم...

یه بار تو یکی از همین سرویسا دوستم رو نجات دادم.از بدبختی اون روز دیر رسیدیم به سرویس و افتادیم ته اتوبوس

یکی از دوستای بیچارم رو پله ی اتوبوس موند و در رو بست و همون لجظه سرویس راه افتاد.

یکهو دیدم داد میزنه میگه مولود دارم خفه میشم کمکم کن من ترسیدم دیدم رنگ و روش قرمز شده اگه در رو هم

باز میکرد میفتاد وسط خیابون و جان به جان آفرین...گفتم خدایا چکار کنم؟راننده هم صدام رو نمیشنید

یه دفعه دیدم وضعش بحرانی شده اینه که داد زدم بچه هاااااااااااااا تورو خدا دوستم داره میمیره برید کنار

بنده خدا بچه ها هم ترسیده بودن همه اومدن کمک کردن به هر ترتیبی بود اوردیمش بالا و حالا راننده

که اصلا بیخبر از همه جا.

وقتی اوردیمش بالا گفت مولود مرگ رو جلوی چشام میدیم فقط تو اون لحظه فکر میکردم که کدوم راه رو

برای مرگ انتخاب کنم؟در رو باز کنم تو اون سرعت سرویس و وسط خیابون بمیرم یا نه بر اثر کمبود تنفس و

تو این تنگنایی که گیر کرده بودم

بهش گفتم اول اینکه لوس نشو اگه تو میمردی منم دور دانشگاه رو خط میکشیدم(البته خودشم میدونه این تیکه رو

خالی بستم)و دوم اینکه من جای تو بودم حاضر بودم در رو باز کنم و قشنگتر و با هیجان بیشتری بمیرم(آخه من عاشق

هیجانم)

راستی تو کدوم راه رو انتخاب میکردی ؟؟؟

و سوم اینکه اگه من نبودم تو چکار میکردی؟؟؟اون وقت انقدر سر این ماجرا خندیدیم که به کل اون ترس و

خستگی ناشی از اون حادثه یادمون رفت

حالا باورتون میشه سرویسامون مصیبتن؟؟؟

خب!!!

این آخرین پستم بود تو سال 1384 و انشالله اگه خدا بخواد و زنده موندم باقی حرفا بمونند واسه سال 1385

پیشاپیش سال 1385 رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم

امیدوارم بتونیم تو این سال جدید ...

تو موقع سال تحویل هر حاجتی که داری از خدا بخواه آخه مامانم( )میگه یکی از بهترین لحظاته واسه راز ونیاز

و...

براتون آرزوی موفقیت دارم

مولود

 

 

 

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  

جمعه نوزدهم اسفند 1384 ساعت 20:4
دنیای مولود

میدونی دنیای من دنیای بی وفائیه؟

میدونی که انتهاش آخر بی صفائیه

میدونی دنیای من توش آدما دل ندارن؟

میدونی گُُلاش همه خسته ان وگِل ندارن

میدونی دنیای من یه رنگه و اونم سیاه؟

میدونی آخر قصه هاش فقط مونده یه راه

میدونی دنیای من پرنده توش اسیر میشه؟

میدونی توش داره سبزه ها همه کویر میشه

میدونی دنیای من عاشقی توش راه نداره؟

میدونی هر کی بیاد قسمتتُ بر میداره

میدونی دنیای من خورشید و نورُ بد داره؟

میدونی دنیای من گم شده و در به دره

میدونی دنیای من تا همیشه همین بوده؟

میدونی خسته شدم تو این دنیای فرسوده

 

         

 

شوخی میکنم بابا دیگه دنیای من تا این حد هم بد نیست.حالا بر اثر جو گرفتگی شدید یه چیزایی گفتیم !!!

                    

شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  ببخشید

 

 

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 22:49

ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را میسوزاند

ای کاش میشد از قفس تنگ حسرت و اندوه بر آسمان آبی با آرزو ها پر

کشید و بر بالاترین قله ی ایثار و محبت آشیانه ساخت...

ای کاش میشد با

ریشه ای از ایمان

شاخه ای از اعتماد و یکدلی

برگهایی از تقوا

گلبرگهایی از صفا و صمیمیت

پرچمهایی از عاطفه و محبت

در میان پریشانی از شکوفه ها گذشت و مهربان زندگی کرد...

ای کاش میشد!!!

تو این شبا منو از دعا محروم نکنید.

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  

شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 23:42

نام :آدم

نام خانوادگی:آدمیزاد

نام پدر :آدم

نام مادر:حوا

لقب:اشرف مخلوقات نژاد:خاکی

ساکن:زمین منظومه ی شمسی کهکشان راه شیری

صادره از سراچه ی دنیا

مقصد:سرای آخرت

ساعت پرواز:نامعلوم مکان پرواز :نامعلوم

حضور در فرودگاه لحظه ای قبل از پرواز

وسایل لازم:دو متر پارچه ی سفید عمل نیک علم مفید دعای اولاد دعای مومنین

اضافه بار مجاز:عمل صالح کاملا مجاز است

توصیه های ایمنی:اجرای دقیق آموزه های کتاب وسنت پیامبر.

برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر مراجعه بفرمایید.

و مشاوره هم به صورت شبانه روزی و رایگان و مستقیم و بدون وقت قبلی

خواهد بود.

در صورتی که قبل از پرواز با مشکلی روبرو شدید با شماره های زیر تماس بگیرید

186 سوره ی بقره 45 سوره ی نساء 129 سوره ی توبه 55 سوره ی اعراف

سفر آسوده ای را در پیش داشته باشید

التماس دعا

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 16:55

شاید فردا روز دیگری باشد

شاید پرستوها به میهمانی تنهایی ام آیند

شاید فردا خبری از رنج و خستگی نباشد

و شاید گلدانها دیگر آواره نباشند

شاید فردا

روز دیگری باشد...

 

                    ای خدا

 

تو این شبا منو از دعا محروم نکنید.

 

 

 

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 22:13

از که میگویی حکایت؟

شهر دل خالیست خاموشست

برکه آرام است و غمگین

شهرزاد قصه گو تنهاست

نغمه های آشنایی مرده بر لبهای کوچه

نه صدایی

نه دگر آوای گرم آشنایی

بر خیابانهای ساکت مانده تنها ردپایی!!!

 

          هی روزگار

 

تو این شبا منو از دعا محروم نکنید.

 

 

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 22:51

میدونم شعرم نه وزن نه قافیه ی درست حسابی داره!!!

ولی خب...اینم یه نوع حرف دله.

یا حسین

باز هم تنهای تنها مانده ام

من در این شبها چه رسوا مانده ام

سرزمین عشق را گم کرده ام

چاره ای گوی که من جا مانده ام

آن که درویش سرایت است منم

آن که محتاج دعایت است منم

آن که بی تاب شفاعت است منم

دوستدار کربلا تا بی نهایت آن منم

این چه دردیست که درمانش تویی؟

این چه عشقیست که پایانش تویی؟

این چه رسمیست که در آن کربلا

مانده دور از من نگهبانش تویی؟

ای امامم سرورم مولای من

من به قربانت روم از جان وتن

یا حسین ای شیر مظلوم زمان

من فدایت تا ابد در این جهان

داغدارم درد دارم در نهان

از تو خواهم یاورم باشی بمان

باز هم شرمنده ام آقای من

دوستت دارم به مولا همچنان

 "مولود"

تو این شبا منو از دعا محروم نکنید.

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع: