تبليغاتX
مولود
شنبه بیست و هشتم آبان 1384 ساعت 17:0

سال سوم دبیرستان بودم .داشتیم با بچه ها می رفتیم کلاس.یه

 

دفعه 2 تا از دوستام شرارتشون گل کرد .هُلم دادند طرف دفتر

 

مردونه.

 

آقا در شکست و سیم برق پاره شد و منو دوستام با 2 پای خودمون و

 

2 پای عاریه زدیم به چاکِ جاده.

 

ناظم می دونست که کاره ماست.(ما است).فقط اومد و گفت من که

 

می دونم کار کیاست.(کی ها است).فقط می تونم بهشون بگم

 

:متاسفم.

 

آقای دبیر اقتصاد مون با رنگ و روی پریده وارد کلاس شد و گفت:واقعا

 

کسانی که این کار رو کردن.....................(تمام فحشا رو یادتون بیاد

 

لطفا)

 

بیچاره از صدای وحشتناک شکستن در سکته کرده بود اونم در حال

 

پرواز در ملکوت.(نماز)

 

ما خلاصه به جرم خودمون پیش ناظم اعتراف کردیم.و اونم گفت :فقط

 

می خواستم از خودتون بشنوم.می دونستم کار شما است.(حالا

 

کجا.چاخان می کرد)

 

خلاصش این که ما رو نفروخت و حفظ  ابرو کرد.

                   

                        دمش گرم                

 

                                                  مولود

 

 

یادش به خیر

 

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و هفتم آبان 1384 ساعت 21:13

پرشین وَرَِِِِِِفت هی هی

 

بدبخت وشدیم هی هی

 

آخ چه روزگاری وداشتیم .چه دوستایی پیدا کرده بیدیم.از خود پستای عشقولانه در وکردیم.

 

دوستان از خودشان لطف در وکردند.همشهری پیداکنون بید.دعوا کنون بید آشتی کنون بید.

 

اینجا کسی ما رو دوست نداشته بید.کسی واسه ما کیبورد در نوکنه.

 

نیازمند لطف شما بیدم

 

 

      "مولود"

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  

جمعه بیست و هفتم آبان 1384 ساعت 12:59
سلام.

 

من واقعا از بسته شدن پرشین لاگ متاسفم.

 

دوباره می گم.امیدوارم بتونم این جا هم دوستای خوبی پیدا کنم.

 

هر چند حال و هوای پرشین لاگ رو نداره.

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه هجدهم آبان 1384 ساعت 0:16
سلام

امیدوارم  بتونم  اینجا  دوستای  خوبی  ژیدا  کنم

خنده ی تلخ من از  گریه غمانگیزتر است

کارم از گریه گذشه  که بدان میخندم

نوشته شده توسط مولود | لینک ثابت | موضوع: